
اکثریت قریب به اتفاق شیعیان ائمه طاهرین علیهم السلام از کوفه بودند . این مطلب با مراجعه به کتب رجالی شیعه به خوبی استفاده میشود ؛ زیرا به آخر اسامی اکثریت آنها کلمه « کوفه » اضافه شده است چنانکه از دوران امام باقر و امام صادق علیهماالسلام به این طرف کلمه قمی در آخر اسم تعدادی از اصحاب ائمه به چشم میخورد، اینها اشعریهای عرب تباری بودند که در قم سکنی گزیده بودند .
در زمان امام هادی علیه السلام، قم مهمترین مرکز تجمّع شیعیان ایران بود و روابط محکمی میان شیعیان این شهر و ائمه طاهرین علیهم السلام برقرار بود . این نکته را نباید فراموش کرد که درست همان اندازه که میان شیعیان کوفه گرایشات انحرافی و غلوّآمیز رواج داشت ، در قم اعتدال و بینش ضد غلوّ حاکم بود . شیعیان این دیار ، اصرار و ابرام فراوانی در این مسئله از خود نشان میدادند . چنانکه نامه معروفی که درباره غلوّ به امام هادی علیه السلام نوشته شده ، از این شهر بوده و سختگیری به غلات نیز در این شهر ، فراوان بوده است .
در کنار قم دو شهر آبه یا آوه و کاشان نیز تحت تأثیر تعلیمات شیعی قرار داشته و از گرایشی از نوع بینش اهل قم برخوردار بودند . در پارهای روایات از محمد بن علی کاشانی نام برده شده که در باب توحید از امام هادی علیه السلام سؤالی کرده است.(1)
مردم قم روابط مالی نیز با امام هادی علیه السلام داشتهاند . در این زمینه از محمد بن داود قمی و محمد الطلحی یاد شده است که از قم و بلاد تابع آن ، اموال و اخبار درباره وضعیت آن سامان به امام می رسانیدهاند.(2) چنانکه یکی از اتهامات آن حضرت این بود که اموالی از طرف مردم قم برای او فرستاده میشود.(3)
مردم قم و آوه همچنین برای زیارت مرقد مطهر امام رضا علیه السلام به مشهد الرضا علیه السلام مسافرت میکردند و امام هادی علیه السلام نیز آنها را در قبال این عمل « مغفور لهم » وصف کرده است.(4)
مردم دیگر شهرهای ایران نیز نظیر همین روابط را با ائمه داشتند . این وضع شیعیان در حالی بود که اغلب شهرهای ایران ـ به دلیل نفوذ قهرآمیز امویان و عباسیان و سلطه حاکم آنها بر جهان اسلام ـ گرایشات سنی داشته و شیعه نوعاً در اقلیت بوده است .
دیلم از اواخر قرن دوم هجری ، شیعیان زیادی را در آغوش خود پرورده است و این اضافه بر مهاجران دیلمی در عراق بود که به مذهب تشیع گرویده بودند . صالح معروف به ابو مقاتل دیلمی یکی از اصحاب امام هادی علیه السلام بود که کتابی در مورد امامت در چارچوبه روایات و کلام ، نوشته است. (5)
کلماتی که مفهوم نسبت به شهر یا دیاری را میدهد در آخر اسم عدهای از اصحاب امام هادی علیه السلام آمده که تا حدودی میتواند نشانی از مراکز و اقامتگاه آنها باشد. مثلاً : بشر بن بشار نیشابوری ، فتح بن یزید جرجانی ، احمد بن اسحاق رازی ، حسین بن سعید اهوازی ، حمدان بن اسحاق خراسانی و علی بن ابراهیم طالقانی از این نمونهاند که در شهرهای مختلف ایران می زیستهاند.
جرجان (6) و نیشابور (7) در پرتو فعالیتهای روز افزون شیعیان ، به مرور به صورت مراکز نفوذ شیعه در قرن چهارم در آمد . شواهد دیگری حاکی از آن است که در قزوین نیز کسانی از اصحاب امام هادی علیه السلام ساکن بودهاند.(8)
اصفهان که شایع بود اهالی آن سنّیان متعصب حنبلی هستند ـ بخش عمدهای نیز چنین بود ـ گاه شیعیانی زا اصحاب امام هادی علیه السلام را در خود پرورده است که از آن جمله ابراهیم بن شیبه اصفهانی است ، گرچه این مرد در اصل کاشانی بوده ولی احتمالاً مدت مدیدی در اصفهان میزیسته است . عکس این مطلب نیز صادق است چنانکه علی بن محمد کاشانی از اصحاب امام هادی علیه السلام اصلاً اصفهانی بوده است.(9) و در روایتی از عبدالرحمان نامی ، نام برده شده که از مردم اصفهان بوده و تحت تأثیر کرامتی که در سامرّا از امام هادی علیه السلام دید به مذهب شیعه درآمد.(10)
در قرن چهارم در اصفهان کسانی که حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام را بیشتر از مال و جان و خانواده خود دوست میداشتند، فراوان بودند. (11)
روایت دیگری حاوی نامهای از امام هادی علیه السلام به وکیل خود در همدان است که طی آن چنین فرموده : من سفارش شما را به دوستداران خود در همدان کردهام . (12)
پی نوشت:
1) كافى، ج1، ص 102؛ توحید صدوق، ص 101 .
2) مشارق الأنوار، ص 100؛ مسند الإِمام الهادى، ص 45.
3) امالى طوسى، ج1، ص 282؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج2، ص 451؛ مسند الإِمام الهادى، ص 37 .
4) عیون اخبار الرضا علیه السلام ، ج2، ص 260 .
5) مسند الإِمام الهادى، ص 317؛ تنقیح المقال، ج2، ص 90 .
6) احسن التقاسیم، ص 315، 358، 361، 371.
7) همان، ص 366.
8) رجال كشى، ص 526.
9) مسند الإِمام الهادى، ص 352.
10) بحار الأنوار، ج50، ص 141؛ مسند الإِمام الهادى، ص 123.
11) مختصر تاریخ دمشق، ج10، ص 104.
12) رجال كشى، ص 610.
سایت رسمی پایگاه بسیج شهدای خیبر مراغه...ما را در سایت سایت رسمی پایگاه بسیج شهدای خیبر مراغه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: عسگروحسين رنجبركله نو وعلي فتحي كهل بلاغ بازدید: 112 تاريخ: چهارشنبه 27 13 ساعت: 23:43

از مهمترین بحثهایی که در آغاز قرن سوم دنیای تسنّن را به خود مشغول داشته جدال بر سر مسئله حدوث و قِدَم قرآن بود که خود موجب پیدایش فرق و گروههایی در میان آنها شد . اولین کسی که این مسئله را مطرح ساخت احمد بن ابی داود بود.(1) سپس مأمون و پس از وی معتصم آن را دنبال کرده و سخت میکوشیدند تا علما و محدثین را بر قبول آن ـ اعتقاد به حدوث قرآن ـ که در تاریخ به عنوان محنة القرآن از آن یاد شده وا دارند. احمد بن حنبل در رأس اهل حدیث اعتقاد به قدم قرآن داشته و در این باره تحت فشارها و اهانت های حکومت عباسی و حتی به دستور آنها زیر ضربههای شلاق نیز قرار گرفته است.
پس از معتصم جانشین او ، متوکل جانب ابن حنبل را گرفته و به کمک هم ، قضیه را به نفع مذهب وی ـ اعتقاد به قدم قرآن ـ خاتمه داده و علمای مخالف خود را از میدان به در برده و به سکوت وا داشتند . بعلاوه آنها مذهب اهل حدیث را با محدودهای که ابن حنبل برایش درست کرده بود ، رایج کرده ، مذاهب دیگر را «بدعت» دانستند . متعاقب این جریان کلیه گروههای محدثین ـ به منظور دفاع از دیدگاههای خود ـ با هم درگیر شده و هر کدام نظر خاص خودشان را اظهار داشتند .
تا جائی که می دانیم در روایات اهل بیت و سخنان اصحاب ائمه هدی علیهم السلام بحثی در این زمینه به میان نیامده و شیعیان درباره آن سکوت اختیار کردهاند.دلیل آن نیز این بود که طرح اصل مسأله، امری نابخردانه و بی معنا بود. امروز نامهای از امام هادی علیه السلام در دست است که طی آن به یکی از شیعیان خود دستور میدهد در این زمینه اظهار نظر نکرده و جانب هیچ کدام از حدوث قرآن و قدم آن را نگیرد . آن حضرت در نامه خود چنین نوشتهاند:
«خدا ما و تو را از ابتلای در فتنه برحذر دارد ، اگر خود را از آن دو نگهداری به صلاح است و گرنه به هلاکت میافتی .
به عقیده ما جدال و گفتگو درباره قرآن بدعت است و در گناه و مسئولیت آثار زشت ناشی از آن ، سؤال کننده و جواب دهنده هر دو شریکند ؛ زیرا سؤال کننده بی جهت درباره آنچه که به عهده اش نیست میپرسد و جواب دهنده را بدون هیچ دلیلی به خاطر آنچه از عهده وی خارج است زیر تکلیف میبرد . آفرینندهای جز خدا وجود ندارد و غیر او ، همه آفریدگان او هستند ؛ قرآن نیز کلام خدا است ، از پیش خود اسمی بر آن نپذیرد که در این صورت از ستمگران به شمار خواهی رفت . خداوند ما و شما را از افرادی که ایمان به غیب آورده و از خدا و روز جزا میترسند قرار بدهد.» (2)
این نامهها و موضع گیریها ، سبب شد تا شیعیان گرفتار این بحث بیحاصل نشوند .

از انحرافاتی که غلات شیعه پدید آورده و باعث حمله دیگر فرق اسلامی به آنها شده ، مشکل تحریف قرآن بود و مسئله ای که اهل سنت نیز به علت اشتمال کتابهایشان به پارهای از روایات نادرست حاوی تحریف گرفتار آن هستند . در عین حال اکثریت مسلمین اعم از اهل سنت و شیعه امامی بجز غلات بشدت با این اعتقاد نادرست ، برخورد کردهاند . با این حال چنانکه از ایضاح ابن شاذان و انتصار خیاط معتزلی بر میآید . در قرن سوم هجری ، اتّهام شیعه به تحریف قرآن بر سر زبانها افتاده بود .
در برابر این اتّهام ائمه شیعه همواره اصالت را به قرآن داده و هر روایت مخالف با آن را باطل اعلام داشتهاند . در میان اهل سنّت نیز تعداد کسانی که به این اصل اعتقاد دارند کم نیست اما مهم آن است که این اصل ، در عمل تا چه حد رعایت میشود .
امام هادی علیه السلام نیز ضمن رساله مفصلی که ابن شعبه حرّانی از آن حضرت نقل کرده بشدت بر اصالت قرآن تکیه فرموده و آن را در مقام سنجش روایات و تشخیص صحیح از ناصحیح به عنوان معیاری دقیق اعلام فرموده است. علاوه بر این رسماً قرآن را به عنوان تنها متنی که همه گروههای اسلامی بدان استناد میکنند ، مطرح ساخته اند .
امام هادی علیه السلام در مرحله اول اخبار را به دو دسته تقسیم مینماید :
نخست روایاتی که حق است و باید مبنای عمل قرار گیرد و دسته دوم اخباری که باطل است و باید از عمل بدان اجتناب شود . پس باید اجماع قاطبه امت بر حقانیت قرآن از نظر همه فرق اسلامی را ـ که تردیدی در آن وجود ندارد ـ مورد توجه قرار داد . آنگاه میفرماید در صورتی که قرآن بر صحّت روایتی صحّه گذاشت اما گروهی از امت آن را نپذیرفت ، بایست بر صحّت آن اعتراف کنند ؛ زیرا که در اصل ، بر حقانیت قرآن اتفاق نظر دارند .
سپس به عنوان نمونه ، حدیث ثقلین را با توجه به آیه ولایت و براساس شأن نزولی که برای آیه در روایات اهل سنّت نقل شده ذکر میکند . پس از آن درباره توضیح حدیث :« لا جبرَ و لا تفویض بل امرٌ بین الأمرین » باز به سراغ قرآن میآید و با ارائه آیات متعدد ، تأیید آن را از صحّت حدیث ابراز میدارد . البته امام در طول استدلال خود دهها آیه از قرآن که از جهتی بر جبر و از جهت دیگر به تفویض اشاره دارد ارائه میدهد و در پایان از سخنان محکم و متین امیرالمؤمنین علیه السلام در این باره به عنوان شاهد استفاده میکند.(3)
همچنین در نشستی دیگر در مورد یک مسئله اختلافی ، امام علیه السلام با استناد به قرآن ، همه را ملزم به قبول نظر خود ساخت.(4)
پی نوشت:
1) الطبقات السنیة فى تراجم الحنفیة، ط ریاض، 1983م ، ج1، ص 29.
2) التوحید، ص224؛ أمالی الصدوق، ص438، بحارالانوار، ج92، ص118؛ متشابه القرآن و مختلفه، ج1، ص 61؛ و در همین صفحه روایتى از امام سجاد علیه السلام نقل شده كه آن حضرت فرمود: قرآن نه خالق است ونه مخلوق بلكه كلام خداوند خالق است.
3) تحف العقول، صص 338 ـ 356؛ الاحتجاج، ج 2، ص 251 ؛ بحارالانوار، ج2 ، ص 225.
4) مناقب ابن شهر آشوب، ج2، ص 443؛ مسند الإِمام الهادى، ص 28ـ 29.
سایت رسمی پایگاه بسیج شهدای خیبر مراغه...ما را در سایت سایت رسمی پایگاه بسیج شهدای خیبر مراغه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: عسگروحسين رنجبركله نو وعلي فتحي كهل بلاغ بازدید: 117 تاريخ: چهارشنبه 27 13 ساعت: 23:42

مؤلف ارجمند كتاب مكیال المكارم، در بخش چهارم كتاب خود جمال و زیبایی حضرت مهدی(عج) را به عنوان یكی از ویژگی ها و خصایص آن حضرت كه مایه لزوم دعا برای ایشان است، برشمرده و می نویسد:
بدان كه مولای ما حضرت صاحب الزمان(عج) زیباترین و خوش صورت ترین مردم است؛ زیرا كه شبیه ترین مردم به پیغمبر اكرم (صلیاللهعلیهوآله) می باشد. (1)
از بررسی روایات و مطالعه حكایات نیك بختانی كه توفیق زیارت آن امام را یافته اند نیز برمی آید كه قامت و رخسار نازنین امام عصر(علیهالسلام) در كمال زیبایی و اعتدال بوده و جزء جزء سیمای مباركش دل ربا و خیره كننده است .
قیامت قامت و قامت قیامت قیامت كرده ای ای سرو قامت
مؤذن گر ببیند قامتت را به قد قامت بماند تا قیامت
آری، همین قامت رعنا و رخسار دل ربا بوده است كه موجب شده هزاران عاشق دل سوخته هر صبح و شام با زاری و التماس از خدای خود بخواهند كه:
أَللَّهُمّ أَرِنِی الطَّلْعَةَ الرَّشیدَةَ وَ الغُرَّةَ الحَمیدَةَ وَاكحَلْ ناظِری بِنَظَرَةٍ مِنّی إلَیْهِ؛ خداوندا! آن چهره زیبا و جمال دل آرا را به من بنمای و دیدگان مرا با یك نگاه به او روشن ساز.
آن حضرت، افزون بر همه زیبایی های ظاهری، جامع همه كمالات روحی و سجایای اخلاقی نیز هست و همین امر نیز موجب شده كه ایشان از نظر خلق و خو نیز شبیه ترین مردم به پیامبر گرامی(صلیاللهعلیهوآله) باشد.
روایات فراوانی در توصیف جمال دل آرای آخرین حجت خدا، حضرت مهدی(علیهالسلام) وارد شده است كه در مجموع می توان آنها را به دو بخش تقسیم كرد:
با توجه به روایات می توان همه خصال و صفاتی را كه در قرآن و روایات به پیامبر گرامی اسلام(صلیاللهعلیهوآله) نسبت داده شده است، به وجود مقدس امام مهدی(علیهالسلام) نیز نسبت داد.
دسته اول، روایاتی كه به توصیف كلی سیرت و صورت آن حضرت بسنده كرده و از ایشان به عنوان شبیه ترین مردم به رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) یاد نموده اند كه از آن جمله می توان به روایات زیر اشاره كرد:
- از جابر بن عبدالله انصاری نقل شده است كه پیامبر گرامی اسلام(صلیاللهعلیهوآله) فرمودند:
المَهْدِیُّ مِنْ وُلْدِی، إسْمُهُ إسمی، و كُنْیَتُهُ كُنْیَتی، أشْبَهُ النَّاسِ بی خَلْقاً و خُلْقاً... (2)؛ مهدی از فرزندان من است. اسم او اسم من و كنیه او كنیه من است. او از نظر خَلق و خُلق، شبیه ترین مردم به من است.
- احمد بن اسحاق بن سعد قمی می گوید: از امام حسن عسكری(علیهالسلام) شنیدم كه می فرمود:
ألْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی لَمْ یُخْرِجْنی مِنَ الدُّنْیا حَتّی أَرانیَ الخَلَفَ مِنْ بَعْدی، أشْبَهَ النّاسِ بِرَسُولِ اللَّهِ(صلیاللهعلیهوآله) خَلْقاً و خُلقاً... (3) ؛ سپاس از آن خدایی است كه مرا از دنیا نبرد تا آن كه جانشین مرا به من نشان داد، او از نظر آفرینش و اخلاق شبیه ترین مردم به رسول خداست.
با توجه به این روایات می توان همه خصال و صفاتی را كه در قرآن و روایات به پیامبر گرامی اسلام(صلیاللهعلیهوآله) نسبت داده شده است، به وجود مقدس امام مهدی(علیهالسلام) نیز نسبت داد.
قرآن كریم در آیات متعددی به توصیف پیامبر خاتم(صلیاللهعلیهوآله) پرداخته و آن حضرت را به دلیل ویژگی های برجسته و منحصر به فردش ستوده است كه از آن جمله می توان آیات زیر را برشمرد:
- در نخستین آیه خداوند كریم، ویژگی نرم خویی پیامبر اكرم(صلیاللهعلیهوآله) را یادآور شده و می فرماید اگر این چنین نبودی مردم از پیرامون تو پراكنده می شدند:
فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظّاً غَلیظَ القَلْبِ لانفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ... (4) ؛ پس با بخشایشی از [سوی] خداوند، با آنان نرم خویی ورزیدی و اگر درشت خویی سنگدل می بودی، از دورت می پراكندند....
- در آیه ای دیگر، خداوند متعال به دلسوزی، احساس مسئولیت، خیرخواهی و مهر و محبت بی پایان رسول خاتم(صلیاللهعلیهوآله) نسبت به امتش اشاره كرده، می فرماید:
«لَقَدْ جائَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتمْ حَریصٌ عَلَیْكُم بِالمُؤْمِنینَ رَئوفٌ رَحیمٌ (5)؛ بی گمان پیامبری از [میان] خودتان نزد شما آمده است كه هر رنجی ببرید، بر او گران است. بسیار خواستار شماست؛ با مؤمنان، مهربانی بخشاینده است.

- یكی دیگر از آیات قرآن، رحمت بودن پیامبر اكرم نسبت به همه جهانیان را مورد توجه قرار داده، می فرماید:
«وَ ما أَرسَلْناكَ إِلاّ رَحْمَةً لِلْعالَمینَ» (6)؛ و تو را جز رحمتی برای جهانیان، نفرستاده ایم.
- آیه دیگری از قرآن در مقام ستایش خلق و خوی بی نظیر پیامبر اسلام(صلیاللهعلیهوآله) می فرماید:
«وَ إنَّكَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ» (7)؛ و به راستی تو را خویی است سترگ.
خاتم اوصیا نیز چون خاتم پیامبران مظهر نرم خویی، دلسوزی، خیرخواهی، مهر، محبت، گذشت و خلق و خوی شایسته و سترگ بوده و رحمتی برای همه جهانیان است.
با توجه به آنچه گذشت می توان گفت: خاتم اوصیا نیز چون خاتم پیامبران مظهر نرم خویی، دلسوزی، خیرخواهی، مهر، محبت، گذشت و خلق و خوی شایسته و سترگ بوده و رحمتی برای همه جهانیان است.
روایاتی كه به توصیف ویژگی های سیرت و صورت پیامبر اكرم پرداخته اند نیز فراوان اند، كه در اینجا به برخی از آنها اشاره می كنیم:
در روایتی كه از امام محمد باقر(علیهالسلام) نقل شده ویژگی های ظاهری پیامبر خاتم (صلیاللهعلیهوآله) چنین توصیف شده است:
«رخسار پیامبر خدا سپید آمیخته به سرخی و چشمانش سیاه و درشت و ابروانش به هم پیوسته، و كف دست و پایش پر گوشت و درشت بود؛ بدان سان كه گویی طلا بر انگشتانش ریخته باشد. استخوان دو شانه اش بزرگ بود، چون به كسی روی می كرد به خاطر مهربانی شدیدی كه داشت با همه بدن به جانب او توجه می نمود. یك رشته موی از گودی گلو تا نافش روییده بود، انگار كه میانه صفحه نقره خالص خطی كشیده شده باشد. گردن و شانه هایش مانند گلاب پاش سیمین بود. بینی كشیده ای داشت. هنگام راه رفتن محكم قدم برمی داشت كه گویا به سرازیری فرود می آید، باری، نه قبل و نه پس از پیغمبر خدا كسی مثل او دیده نشده است. (8)
دسته دوم، روایاتی كه خصال و سیمای امام مهدی(علیهالسلام) را به تفصیل بیان كرده و ویژگی های آن حضرت را یك به یك برشمرده اند. برخی از روایاتی كه در این زمینه وارد شده به شرح زیر است:
از پیامبر گرامی اسلام(صلیاللهعلیهوآله) در توصیف آن حضرت روایت شده است كه:
«ألمَهدیُّ طاوُوسُ أَهْلِ الجَنَّةِ وَجُهُه كَالقَمَرِ الدُّرّی عَلَیهِ جَلابِیبُ النُّورِ؛ مهدی طاووس اهل بهشت است. چهره او مانند ماه درخشنده است. بر [بدن] او جامه هایی از نور است.
امام باقر(علیهالسلام) از پدرش، از جدش روایت می كند كه امام علی(علیهالسلام) روزی، در حالی كه بر بالای منبر بود، فرمود:
«یَخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ وُلْدی فی آخِرِالزَّمانِ أبْیَضُ اللَّون، مُشْرَبٌ بِالحُمْرَةِ، مَنْدَحُ [مَبْدحُ] البَطْنِ، عَریضُ الفَخْذَینِ، عَظیمُ مَشاشِ المَنْكَبَینِ، بَظَهِرهِ شامَتانِ؛ شامَةٌ عَلی لَونِ جِلْدِهِ و شامَةٌ عَلی شِبْهِ شامَةِ النَّبِّی(صلیاللهعلیهوآله)...» (9)؛ از فرزندان من در آخرالزمان مردی ظهور می كند كه رنگ [صورتش] سفید متمایل به سرخی و سینه اش فراخ و شانه هایش قوی است و در پشتش دو خال است، یكی به رنگ پوستش و دیگری مشابه خال پیامبر اكرم(صلیاللهعلیهوآله).
امام رضا(علیهالسلام) نیز در بیان صفات و ویژگی های امام عصر(علیهالسلام) می فرماید:
«إنَّ القائِمَ هُوَ الذَّی إذا خَرَجَ كانَ فی سِنِّ الشُّیوُخِ وَ مَنْظَرِ الشباب، قوِیّاً فی بَدَنِه حَتّی لَوْ مَدَّ یَدَهُ إلی أعْظَمِ شَجَرَةٍ عَلی وَجْهِ الأرْضِ لَقَلَعَها و لَوْصاحَ بَیْنَ الجِبالِ لَتَدَكْدَكَتْ صُخُوُرها» (10)؛ قائم كسی است كه در سن پیرمردان و با چهره جوانان قیام كند و نیرومند باشد تا بدانجا كه اگر دستش را به بزرگ ترین درخت روی زمین دراز كند آن را از جای بر كند و اگر بین كوه ها فریاد برآورد صخره های آن فروپاشد.
آن حضرت در روایت دیگری، در پاسخ اباصلت هروی كه از ایشان می پرسد: «نشانه های قائم شما به هنگام ظهور چیست؟» می فرماید:
نشانه مهدی این است كه بر كارگزاران [دولت خویش] سخت گیر، بسیار بخشنده و با مستمندان مهربان است.
«عَلامَتُهُ أنْ یَكُونَ شَیْخَ السِّنِّ، شابَّ المَنْظَرِ، حَتّی أنَّ النّاظِرَ إِلَیهِ لَیَحْسَبَهُ ابْنَ أرْبَعینَ سَنَةً أوْ دُونَها و إنَّ مِن عَلاماتِه أَنْ لایَهْرَمَ بِمُرُورِ الأَیّامِ وَ اللیَّالیَ حَتّی یَأتِیَهُ أجَلُهُ» (11)؛ نشانه اش این است كه در سن پیری است ولی منظرش جوان است به گونه ای كه بیننده می پندارد چهل ساله و یا كمتر از آن است و نشانه دیگرش آن است كه به گذشت شب و روز پیر نشود تا آن كه اَجَلش فرا رسد.
امام صادق(علیهالسلام) نیز آن حضرت را این گونه توصیف می كند:
«لَیْسَ بالطَّویل الشّامِخِ وَلا بالقَصیرِ اللّازقِ بَلْ مَرْبُوعُ القامَةِ، مُدَوَّرُ الهامَّةِ، واسِعُ الصَّدْرِ، صَلتُ الجَبینِ، مَقْروُنُ الحاجِبَیْنِ، عَلی خَدِّهِ الأَیَمنِ خال "كأَنَّهُ فُتاتُ المِسْكِ عَلی رَضْراضَةِ العَنَبرِ"» (12)؛ میانه بالا، نه بسیار بلند قد و نه بسیار كوتاه قد، صورتی گرد، سینه ای فراخ، پیشانی سفید، ابروانی به هم پیوسته، خالی به گونه راستش، چون دانه مشك كه بر قطعه عنبر سائیده باشد.
ابراهیم بن مهزیار نیز كه به شرف ملاقات امام مهدی(علیهالسلام) رسیده است، در بیان خصال آن امام می گوید:
او جوانی نورس و نورانی و سپید پیشانی بود با ابروانی گشاده و گونه ها و بینی كشیده و قامتی بلند و نیكو چون شاخه سرو و گویا پیشانی اش ستاره ای درخشان بود و بر گونه راستش خالی بود كه مانند مشك و عنبر بر صفحه ای نقره ای می درخشید و بر سرش گیسوانی پر پشت و سیاه و افشان بود كه روی گوشش را پوشانده بود و سیمایی داشت كه هیچ چشمی برازنده تر و زیباتر و با طمأنینه تر و با حیاتر از آن ندیده است. (13)
در مورد سجایا و مكارم اخلاقی امام مهدی(علیهالسلام) نیز روایات متعددی از طریق شیعه و اهل سنت نقل شده است كه در اینجا به برخی از آنها اشاره می كنیم:
- «ابن حماد» در كتاب خود از یكی از راویان اهل سنت در مورد ویژگی های امام مهدی(علیهالسلام) چنین نقل می كند:
«عَلامَةُ المَهدِیّ أن یَكُوَن شَدیداً عَلَی العُمّالِ جواداً بِالمالِ رَحیماً بِالمَساكِین» (14)؛ نشانه مهدی این است كه بر كارگزاران [دولت خویش] سخت گیر، بسیار بخشنده و با مستمندان مهربان است.
- امام صادق(علیهالسلام) نیز در پاسخ این پرسش كه امام زمان(علیهالسلام) چگونه شناخته می شود، می فرماید:
«بالسَّكینةِ و الوَقارِ [...] وَ تَعرِفُهُ بِالحَلالِ و الحَرامِ وَ بِحاجةِ النّاسِ إلَیهِ و لایَحْتاجُ إلی أَحَدٍ» (15)؛ [امام را] با آرامش و وقار [...] و نیز با حلال و حرام و نیازمندی مردم به او، در صورتی كه او خود به هیچ كس نیاز ندارد [می توان شناخت].
- امام رضا(علیهالسلام) در بیان ویژگی كلی امامان معصوم(علیهم السلام)، سخنان ارزشمندی دارند، كه بر اساس آن می توان به توصیف امام مهدی(علیهالسلام) نیز پرداخت، آن حضرت می فرماید:
«یَكونُ أَوْلی بِالنّاسِ من أَنْفُسِهِمْ، و أَشفَقَ عَلَیْهِمْ مِنْ آبائِهِمْ و أمَّهاتِهِمْ و یَكُونُ أشَدَّ النّاسِ تَواضُعاً للّهِ عزّوجلّ، و یَكوُنُ آخَذَ النّاسِ بِما یَأمرُ بِهِ و أَكَفَّ النّاسِ عَمّا یَنهی عَنُه» (16) ؛ او به مردم از خودشان سزاتر و از پدران و مادرانشان برای آنها دلسوزتر است. او از همه مردم در برابر خدا متواضع تر، و در عمل به آنچه خود بدان فرمان می دهد، سخت كوش تر، و در دوری گزیدن از آنچه كه خود از آن نهی می كند، خوددارتر است.
امام زمان علیه السلام به مردم از خودشان سزاتر و از پدران و مادرانشان برای آنها دلسوزتر است. او از همه مردم در برابر خدا متواضع تر، و در عمل به آنچه خود بدان فرمان می دهد، سخت كوش تر، و در دوری گزیدن از آنچه كه خود از آن نهی می كند، خوددارتر است.
- آن حضرت در ادامه می فرماید:
«دَلالَتُهُ فی خِصلَتَینِ: فِی العِلمِ وَ استِجابَةِ الدَّعْوَةِ و كُلِّ ما أَخْبَر بِهِ من الحَوادِثِ التَّی تَحْدُثُ قبل كَوْنِها، فَذلِكَ بَعهدٍ مَعهُودٍ إِلَیهِ مِنْ رَسُولِ اللهِ صَلّی الله علیه و آله تَوارَثَهُ عَنْ آبائِهِ عَنهُ عَلیهِ السَّلامُ» (17)؛ او با دو نشانه شناخته می شود: دانش [بی كران] و استجابت دعا و این كه او از همه رویدادهایی كه واقع می شوند، پیش از وقوعشان خبر می دهد. همه اینها به سبب پیمانی است كه از سوی پیامبر خدا با او بسته شده و وی آن را به وسیله پدران خود از آن حضرت به ارث برده است.
توصیف سیمای ظاهری و خصال روحی حضرت بقیة الله الاعظم ـ ارواحنا له الفدا ـ را با بخشی از كتاب منتهی الآمال مرحوم شیخ عباس قمی به پایان می بریم.
این محدث بزرگ مفاد روایات مختلفی را كه در توصیف آن حضرت وارد شده، گرد آورده و در بیان اوصاف ایشان می نویسد:
همانا روایت شده كه آن حضرت شبیه ترین مردم است به رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله)، در خَلق و خُلق، و شمایل او شمایل آن حضرت است. و آن چه جمع شده از روایات در شمایل آن حضرت، آن است كه آن جناب ابیض (سفید) است كه سرخی به او آمیخته و گندمگون است كه عارض شود آن را زردی از بیداری شب و پیشانی نازنینش فراخ و سفید و تابان است و ابروانش به هم پیوسته و بینی مباركش باریك و بلند كه در وسطش فی الجمله انحدابی (برآمدگی) دارد و نیكورو است و نور رخسارش چنان درخشان است كه مستولی شده بر سیاهی محاسن شریف و سر مباركش، گوشت روی نازنینش كم است. بر روی راستش خالی است كه پنداری ستاره ای است درخشان، «وَ علی رأسه فرق بین و فرتین كأنّه ألف بین واوین»؛ میان سرش فرقی گشوده شده مانند الفی كه میان دو واو نشسته باشد، میان دندانهایش فاصله است. چشمانش سیاه و سرمه گون و در سرش علامتی است، میان دو كتفش عریض است، و در شكم و ساق مانند جدش امیرالمؤمنین(علیهالسلام)، است.
و وارد شده: «اَلمَهدیّ طاوُوسُ أَهلِ الجَنَّةِ وَجهُهُ كَالقَمَرِ الدُّرّی عَلَیهِ جَلابِیبُ النُّورِ»؛ یعنی حضرت مهدی(علیهالسلام)، طاووس اهل بهشت است. چهره اش مانند ماه درخشنده است. بر بدن مباركش جامه هایی است از نور. «عَلَیهِ جُیوبُ النُّورِ تَتَوَقَّدُ بِشُعاعِ ضِیأ القُدسِ»؛ بر آن جناب جامه های قدسیه و خلعتهای نورانی است كه متلاشی به شعاع انوار فیض و فضل حضرت احدیت است. و در لطافت و رنگ چون گل بابونه و ارغوانی است كه شبنم بر آن نشسته و شدت سرخی اش را هوا شكسته و قدش چون شاخه بان درخت بیدمشك یا ساقه ریحان [است].
«لَیسَ بِالطَّویلِ الشّامِخَ وَ لا بِالقَصیرِ اللّازِقِ»؛ نه دراز بی اندازه و نه كوتاه بر زمین چسبیده. «بَل مَربُوعُ القامَةِ مُدوِر الهامَة»؛ قامتش معتدل و سر مباركش مدور [است]، «عَلی خَدِّهِ الأَیمَنِ خالٌ كأَنَّهُ فَتاةُ مِسكٍ عَلی رَضراضَهِ عَنبَرٍ»؛ بر روی گونه راستش خالی است كه پنداری ریزه مشكی است كه بر زمین عنبرین ریخته [است]. «لَهُ سِمَتُ مارَأتِ العُیُون أَقصَدَ مِنهُ»؛ هیئت نیك و خوشی دارد كه هیچ چشمی هیئتی به آن اعتدال و تناسب ندیده [است] صلّی اللّه علیه و علی آبائه الطاهرین. (18)
با امید به آن كه خداوند متعال از سر لطف و رحمت بی انتهای خود، دیدار شبیه ترین مردم به رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) را نصیب ما بندگان بی مقدار خویش نیز فرماید و همه ما را از عطر حضور آن یگانه دوران بهره مند سازد.
پی نوشتها:
1. موسوی اصفهانی، سیدمحمدتقی، مكیال المكارم فی فوائد الدعا للقائم(علیهالسلام)، ترجمه سید مهدی حائری قزوینی، ج 1، ص 132.
2. الصدوق، محمد بن علی بن الحسین، كمال الدین و تمام النعمة، ترجمه منصور پهلوان، ج 1، باب 25، ص 534 - 535، ح 1
3. همان، ج 2، باب 38، ص 118، ح 7.
4. سوره آل عمران (3)، آیه 159.
5. سوره توبه (9)، آیه 128.
6. سوره انبیا (21)، آیه 107.
7. سوره قلم (68)، آیه 4.
8. كلینی، محمد بن یعقوب، كافی، ج1، ص 443.
9. صدوق، محمدبن علی بن الحسین، همان، ج2، باب 57، ص 560، ح 18.
10. همان، ج 2، باب 35، ص 69، ح 8.
11. همان، باب 57، ص 558، ح 12.
12. الیزدی الحائری، علی، إلزام الناصب فی إثبات الحجة الغائب، ج 1، ص 475.
13. الصدوق، همان، ج 2، باب 43، ص 180 - 181، همچنین ر.ك: همان، ص 212 تا 213، حكایت تشرف علی بن ابراهیم مهزیار.
14. مؤسسة المعارف الاسلامیة، معجم أحادیث الإمام المهدی(علیهالسلام)، ج1، ص 242، ح 152.
15. النعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبة، باب 13، ص 242، ح 40.
16. الیزدی الحائری، علی، همان، ص 24.
17. همان.
18. قمی، شیخ عباس، منتهی الآمال، ج 2، ص 762.
منبع:
ماهنامه موعود، ش 55 ، ابراهیم شفیعی سروستانی .
سایت رسمی پایگاه بسیج شهدای خیبر مراغه...ما را در سایت سایت رسمی پایگاه بسیج شهدای خیبر مراغه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: عسگروحسين رنجبركله نو وعلي فتحي كهل بلاغ بازدید: 124 تاريخ: چهارشنبه 27 13 ساعت: 23:40

زمانی که امام هادی علیه السلام متولد شد و پس از امام جواد علیه السلام ولایت و امامت امت را به دست گرفت، تفکر مهدویت به شدت در جامعه رو به افزایش بود. این مسئله اختصاصی به شیعیان و علویان نداشت. از آن جایی که عباسیان خود از بنی هاشم بودند و تفکراتی مشابه تا عصر آغازین عباسی داشتند و بر این باور بودند که در زمانه ای، جور و ظلم و بی عدالتی افزایش می یابد و از نسل نهم امام حسین علیه السلام شخصی هم نام و هم کنیه حضرت پیامبر، زاده می شود و به عنوان مهدی امت، حکومت جهان را در دست می گیرد و نظام عدالت محور ولایی را ایجاد می کند. این تفکر در میان اهل سنت نیز بخاطر وجود روایات بسیاری از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وجود داشت.
در برخی از روایات، از امامی قریشی یاد می شد و در برخی دیگر نیز از امامی هاشمی نسب سخن به میان می آمد. در برخی دیگر تصریح به فرزندی از فرزندان حسین علیه السلام شده بود و یا این که او فرزند حسن علیه السلام است. ترکیب حسن و حسین در برخی از روایات گول زننده و از مقوله متشابهات بود. مراد از حسن در این روایات حسن فرزند امام حسین علیه السلام بود ولی برخی بر این باور شدند که مراد، فرزندی از فرزندان امام حسن مجتبی علیه السلام است.
به هر حال آن چه ثابت بود و کسی درباره آن تشکیک نمی کرد مسئله ظهور امامی قریشی و هاشمی بود که در هنگام ظلم و جور قیام می کند و جامعه جهانی را در عدالت مدیریت می کند و ظلم را ریشه کن می سازد و در آن زمان همه گنج های زمین آشکار می شود و مردم آسایش و آرامش را در زمین تجربه می کنند. این همان حکومت صالحان است که خداوند در قرآن بدان وعده داده و تفکر عصر طلایی را در آینده در اذهان مسلمانان پرورانده است.
شیعیان اهل بیت علیهم السلام از ائمه به ویژه از امام باقر و امام صادق و امام رضا علیهم السلام روایات بسیاری به خاطر داشتند که نظام ولایی مهدوی و حکومت عدالت محور وی را مطرح می کرد. آنان به امید ظهور و تولد آن حضرت روز شماری می کردند. هر چه به نسل نهم از فرزندان امام حسین علیه السلام نزدیک می شدند این تفکر تشدید می شد.
در گذشته عباسیان برای این که مسئله را مدیریت کنند کوشیدند یکی از خلفای خویش را به نام «المهدی» غالب کنند و به مردم بباورانند که مهدی از عباسیان و از همین نظام خلافت سلطنتی است؛ چه آنان هم قریشی هستند و هم هاشمی نسب می باشند و این که خلافت پیامبر صلی الله علیه و آله در اختیار آنان قرار گرفت، خود بیانگر آن است که مهدی از نسل آنان است و همین حکومت و نظام است که روزی جهانی می شود.
در عصر هارون الرشید حکومتی نیمه جهانی تشکیل شده بود و همه در زیر خلافت عباسی زندگی می کردند پس بعید نمی بود که امام مهدی از همین حکومت و خاندان، زمام امور را به دست می گیرد و جهان را مدیریت می کند. اما با شکست این تفکر در میان عباسیان به ویژه با فعالیت های امام کاظم و امام رضا علیهماالسلام و در تقابل قرار گرفتن نظام ولایی و نظام خلافت سلطنتی، تفکر ناب شیعی در زمینه ظهور، بروز کرد.
حضور این تفکر که به معنی چیزی جز عدم مشروعیت نظام کنونی نبود. افزون بر این که تفکر مهدوی بیان می کند که آن حضرت در زمان اوج ظلم و ستم به قدرت می رسد اگر این گونه است باید گفت که دولت عباسی دولت ظلم است چون بر پایه روایات، آن حضرت به زودی زاده خواهد شد. آنان این گونه تفسیر و تبیین می کردند که تولد آن حضرت به معنای برپایی حکومت علوی و نفی سلطه هرگونه حکومت دیگری است که به عنوان حکومت جور و باطل مطرح می باشد.
عباسیان نمی توانستند با تفکر مهدویت از بنیاد مخالفت کنند؛ زیرا زمان زیادی برپایه آن مردم را به دور حکومت خویش گرد آورده بودند. همان گونه که آنان نمی توانستند فضیلت و برتری و حقانیت امام علی علیه السلام را نفی کنند و یا از امام حسین علیه السلام و قیام عاشورایی سخنی به میان نیاورند؛ زیرا حکومت را به عنوان انتقام از قاتلان آن حضرت و دست یابی هاشمیان به حق خود شروع کرده بودند. اکنون همین تفکر خود عاملی مهم در عدم مشروعیت دینی و سیاسی آنان شده بود. اگر تفکر مهدویت راست است که هست می بایست آنان نظام جور و باطل باشند. بنابراین می بایست به گونه ای جلوی تحقق نظام ولایی و حتی زاده شدن آن گوهر یگانه دهر را بگیرند. از این رو همانند فرعون خواستند تا موسایی به دنیا نیاید که حکومت فرعونی ایشان را نابود سازد.
بازداشت خانگی حضرت امام هادی علیه السلام و فرزندش امام حسن عسکری علیه السلام برای مهار تفکر مهدوی انجام نشد بلکه برای این صورت گرفت که هرگونه تحرکی را که نوید پدید آمدن کودکی می داد از میان بردارند. آنان خود به این مسئله آگاه بودند که حضرت مهدی علیه السلام فرزندی هاشمی و از فرزندان امام حسین علیه السلام است. از آن جایی که پس از امام جواد علیه السلام تنها امام هادی علیه السلام بود که از این موقعیت برخوردار بود ، لذا او را به سامره می برند.
سرّ من رای (سامره) در آن روزگار پادگان نظامی بود و عباسیان هر چند قدرتی نداشتند و امیران ترک و ایرانی بودند که در عمل حکومت می کردند ولی تفکر مهدویت به شدت همه را هراسان کرده بود.
امام هادی علیه السلام با تشدید تفکر مهدویت ، در عمل نظام خلافت سلطنتی را به چالش می خواند و نظام ولایی را تبلیغ می کرد. آن حضرت اگر هم سخن نمی گفت ولی وجود او خود فریاد بلندی بود که نظام ولایی را تأیید و نظام خلافت سلطنتی را تهدید می کرد.
بازداشت خانگی و محرومیت شیعیان از حضرت، دو کارکرد اساسی داشت که دولت متوجه آن نبود؛
نخست آن که باور نزدیک شدن دولت عدالت محور جهانی را تشدید می کرد و امید تولد کودکی عدالت گستر را در دل مردمان خسته از جور و ظلم عباسیان و بی عدالتی ها و فقر و بی نوایی زنده می ساخت. در حقیقت فریاد بی صدایی بود که دولت را پریشان خواب می کرد.
کارکرد دیگر بازداشت این بود که زمینه روحی برای مدیریت سازمانی جامعه شیعی با حضور وکیلان را فراهم می آورد. در این دوره همانند دوره های پیشین و به شکلی شدیدتر وکیلان و نواب خاص بودند که با تشکیلات منسجم، جامعه شیعی را مدیریت می کردند و امام تنها در امور مهم و حیاتی به اشکال مختلف دخالت می کرد.
این گونه بود که بازداشت خانگی هادی امام علیه السلام کمکی به ساماندهی منسجم تر برای عصر غیبت فراهم آورد و امام در مدت امامت خویش که 23سال طول کشید همواره به طُرُق گوناگون، اندیشه مهدویت و تفکر نظام ولایی را تبلغ می کرد.
سایت رسمی پایگاه بسیج شهدای خیبر مراغه...ما را در سایت سایت رسمی پایگاه بسیج شهدای خیبر مراغه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: عسگروحسين رنجبركله نو وعلي فتحي كهل بلاغ بازدید: 109 تاريخ: چهارشنبه 27 13 ساعت: 23:39
اشاره ای به كرامات امام حسن مجتبی علیه السلام

روزی امام حسن علیه السلام به فرزندان و بستگان خویش فرمود: «انی اموت بالسم; من با سم به شهادت می رسم.» اهل بیت ایشان پرسیدند: چه كسی به شما سم خواهد داد؟ فرمودند: «جاریتی او امراتی ; كنیزم یا همسرم.» به او عرض كردند: «اخرجها عن ملكك علیها لعنة الله; او را - كه لعنت خدا بر او باد - از ملك خویش خارج سازید.»
امام علیه السلام فرمودند: «هیهات من اخراجها و مُنیتی علی یدها; هرگز چنین نمی كنم و حال آنكه آرزوی من به دست او محقق می شود». «ما لی منها محیص و لو اخرجتها ما یقتلنی غیرها كان قضأ مقضیا و امرا واجبا من الله; مرا گریزی از این شهادت نیست و اگر او را خارج كنم كسی غیر از او نیست كه مرا بكشد [درحالی كه] شهادت من قضای حتمی و امر واجبی از ناحیه خداوند است.»
چند روزی از این خبر نگذشته بود كه معاویه (لعنة الله علیه) همسر آن حضرت را فریب داد و به واسطه او، آن حضرت را به شهادت رساند. امام علیه السلام درهنگام شهادت به همسرش چنین فرمود: «یا عدوة الله! قتلتنی قاتلك الله اما والله لاتصیبن منی خلفا و لاتنالین من الفاسق، عدو الله خیرا ابدا; ای دشمن خدا! تو مرا كشتی، خدا تو را بكشد، آگاه باش كه به خدا سوگند! از من فرزندی باقی نخواهی گذاشت و از [معاویه] فاسق و دشمن خدا به تو خیری نخواهد رسید.»
مناقب ابن شهر آشوب، همان، ج 3، ص 175.
سایت رسمی پایگاه بسیج شهدای خیبر مراغه...ما را در سایت سایت رسمی پایگاه بسیج شهدای خیبر مراغه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: عسگروحسين رنجبركله نو وعلي فتحي كهل بلاغ بازدید: 115 تاريخ: چهارشنبه 27 13 ساعت: 23:38
كودكی كه یك قوم را نجات داد
اشاره ای به كرامات امام حسن مجتبی علیه السلام

حذیفة بن یمان نقل می كند كه روزی بر بلندای كوهی، درمجاورت پیامبر بودیم و امام حسن علیه السلام كه كودكی خردسال بود، با وقار و طمانینه در حال راه رفتن بود. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «ان جبرئیل یهدیه و میكائیل یسدده و هو ولدی والطاهر من نفسی و ضلع من اضلاعی هذا سبطی و قرة عینی بابی هو; همانا جبرئیل او را همراهی می كند و میكائیل از او محافظت می نماید و او فرزند من و انسان پاكی از نفس من و عضوی از اعضأ من و فرزند دختر و نور چشم من است. پدرم فدای او باد.»
پیامبر صلی الله علیه و آله ایستاد و ما هم ایستادیم، ایشان به امام حسن علیه السلام فرمود: «انت تفاحتی و انت حبیبی و مهجة قلبی; تو ثمره من و محبوب من و روح و روان منی.»
در این هنگام یك مرد اعرابی به سوی ما می آمد، حضرت صلی الله علیه و آله فرمود: مردی به سوی شما می آید كه با كلامی تند با شما سخن می گوید و شما از او بیمناك می شوید. او سؤالهایی خواهد پرسید و در كلامش درشتی و تندی است.
اعرابی نزدیك شد و بدون اینكه سلام كند گفت: كدام یك از شما محمد است؟ گفتیم: چه می خواهی؟ پیامبر صلی الله علیه و آله به او فرمودند: «مهلا; آهسته [ای اعرابی].» او كه از این برخورد، پیامبر صلی الله علیه و آله را شناخت گفت: «یا محمد! لقد كنت ابغضك و لم ارك والآن فقد ازددت لك بغضا; ای محمد! درگذشته كینه تو را به دل داشتم ولی تو را ندیده بودم و الآن بغضم نسبت به تو بیشتر شد.»
پیامبر صلی الله علیه و آله تبسم كردند، ما خواستیم به اعرابی حمله كنیم كه آن حضرت با اشاره ما را منع فرمودند. اعرابی گفت: تو گمان می كنی پیامبری؟ نشانه و دلیل نبوت تو چیست؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «ان احببت اخبرك عضو من اعضائی فیكون ذلك اوكد لبرهانی; اگر دوست داشته باشی عضوی از اعضأ من به تو خبر دهد تا برهانم كامل تر شود.»
اعرابی پرسید: مگر عضو می تواند سخن بگوید؟ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «نعم، یا حسن قم; آری، ای حسن! برخیز.» آن مرد امام حسن علیه السلام را به خاطر كودكیش، كوچك شمرد و گفت: پیامبر فرزند كوچكی را می آورد و بلند می كند تا با من تكلم كند. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «انك ستجده عالما بما ترید; تو او را به آنچه اراده كرده ای دانا خواهی یافت.» امام حسن علیه السلام شروع به تكلم كرد و فرمود: «مهلا یا اعرابی!
ما غبیا سألتَ وابن غبی بل فقیها اذن و انت الجهول
فان تك قد جهلت فان عندی شفأ الجهل ما سال السؤول
و بحرا لاتقسمه الدوالی تراثا كان اورثه الرسول
آرام باش ای اعرابی! تو انسانی كند ذهن و فرزند شخص كند ذهن سؤال نكردی، بلكه از یك فقیه و دانشمند سؤال كرده ای ; ولی تو جاهل و نادانی.
پس اگر تو نادانی، همانا شفای جهل تو نزد من است; زمانی كه سؤال كننده ای سؤال كند. دریای علمی نزد من است كه آن را با هیچ ظرفی نمی توان تقسیم كرد و این ارثی است كه پیامبر صلی الله علیه و آله از خود به جای گذاشته است.»
سپس فرمودند: «لقد بسطت لسانك و عدوت طورك و خادعت نفسك غیر انك لاتبرح حتی تؤمن ان شأ الله; هر آینه زبانت را باز كردی و از حد خود فراتر رفتی و خود را فریفتی، ولی از اینجا نمی روی مگر اینكه ایمان می آوری، اگر خدا بخواهد.»
بعد از آن، امام علیه السلام جزء به جزء وقایعی را كه برای او اتفاق افتاده بود، بیان كرد و فرمود: «شما درمیان قومتان اجتماع كردید وگمان كردید كه پیامبر صلی الله علیه و آله فرزندی ندارد و عرب هم از او بیزار است، لذا خون خواهی ندارد و تو خواستی او را بكشی و نیزه ات را برداشتی، ولی راه بر تو سخت شد، در عین حال از تصمیم خود منصرف نشدی و در حال ترس و واهمه به سوی ما آمدی. من به تو از سفرت خبر می دهم كه در شبی صاف و بدون ابر خارج شدی، ناگهان باد شدیدی وزیدن گرفت و تاریكی شب بیشتر شد و باران شروع به باریدن كرد و تو با دلتنگی تمام باقی ماندی و ستاره ای در آسمان نمی دیدی تا بواسطه آن راه را پیدا كنی....»
مرد عرب با تعجب گفت: «من این قلت یا غلام هذا، كانك كشفت عن سوید قلبی و لقد كنت كانك شاهدتنی و ما خفی علیك شی ء من امری و كانه علم الغیب; ای كودك! این خبرها را از كجا گفتی؟ تو از تاریكی و سیاهی قلب من پرده برداشتی، گویا تو مرا نظاره كرده بودی و از حالات من چیزی بر تو مخفی نیست; چنان كه گویی این علم غیب است.»
سپس آن مرد به دست امام حسن علیه السلام مسلمان شد و رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله مقداری قرآن به او آموخت و او از پیامبر صلی الله علیه و آله اجازه گرفت و به سوی قوم و قبیله خود بازگشت و عده ای را به دین اسلام وارد كرد.
بعد از آن، هر موقع كه امام حسن علیه السلام را می دیدند، خطاب به ایشان می گفتند: «لقد اعطی مالم یعط احد من الناس; همانا به امام حسن علیه السلام نعمتی عطا شده كه به احدی داده نشده است.»
بحارالانوار، مجلسی، همان، ج 43، ص 333 - 335.
ما را در سایت سایت رسمی پایگاه بسیج شهدای خیبر مراغه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: عسگروحسين رنجبركله نو وعلي فتحي كهل بلاغ بازدید: 101 تاريخ: چهارشنبه 27 13 ساعت: 23:38

پاسخ: اگر چه از ظاهر بعضی روایات و ادعیه معصومین، چنین استنباط شده که آن حضرت دارای همسر و اولاد میباشد. اما همان طور که خواهد آمد، برخی روایات نیز که از درجه اعتبار زیادی برخوردارند، به فرزند نداشتن آن حضرت تصریح دارند.
و اما ابتدا به روایاتی که به وسیله آنها میتوان بر فرزند داشتن حضرت مهدی (عجل الله فرجه) استدلال نمود، میپردازیم و آنها را مورد بررسی قرار میدهیم:
1- شیخ طوسی از مفضل بن عمر روایت میکند که امام صادق (علیه السلام) فرمود: (هیچ یک از فرزندان او و دیگران از محل وی اطلاع ندارند، مگر خدایی که اختیار او را در دست دارد).(1)
الف) نعمانی، همین جمله را چنین روایت کرده است: (لا یطلع علی موضعه احد من ولی و لا غیره..)..(2)
ب) گفته میشود در روایت شیخ طوسی تحریف واقع شده است. زیرا در روایت ضمیر مفرد به جای ضمیر جمع استفاده شده، ومی گوید: (از فرزندان او و دیگری، در حالی که صحیح این بود که بگوید: (از فرزندان او و دیگران).
ج) بر فرض که بپذیریم، باز هم چیزی در روایت وجود ندارد که حاکی از زمان و فرزندان امام (علیه السلام) باشد. و شاید پس از چند قرن فرزندانش متولد شوند.
2- روایت (پنج شهر) احمد بن محمد بن یحیی انباری مبنی بر اینکه امام زمان (علیه السلام) فرزندانی دارد که پنج تن از آنان حکومت پنج شهر و پایتخت را عهده دارند. این روایت نیر به یک افسانه میماند، ضمن اینکه سند این داستان بسیار سست و بی اساس است.
علامه محقق، شیخ آقا بزرگ تهرانی، در صحت روایت مذکور تشکیک کرده چنین مینویسد:
(این داستان در آخر یکی از نسخههای کتاب (تعازی) تألیف محمد بن علی علومی مرقوم بوده است. پس علی بن فتح الله کاشانی، گمان کرده که داستان مرقوم، جزو آن کتاب است، در صورتی که اشتباه کرده و ممکن نیست داستان، جزء آن کتاب باشد، زیرا یحیی بن هبیره وزیر، که این قضیه در منزلش اتفاق افتاده، در تاریخ (560) وفات کرده و مولف کتاب (تعازی) قریب دویست سال بر وی تقدم داشته است. علاوه بر آن، در متن داستان نیز، تناقضاتی دیده میشود، زیرا احمد بن محمد بن یحیی انباری که ناقل داستان است، میگوید: وزیر از ما پیمان گرفت که داستان مذکور را، برای احدی نقل نکنیم، ما هم به عهد خود وفا کردیم و تا زنده بود برای هیچ کس ابراز ننمودیم. بنابراین باید حکایت آن داستان، بعد از تاریخ وفات وزیر یعنی (560) اتفاق افتاده باشد، در صورتی که در متن داستان، عثمان بن عبد الباقی میگوید: احمد بن محمد بن یحیی انباری داستان را در تاریخ (543) برای من حکایت کرد).(3)
3- روایتی که سید بن طاووس نقل کرده است که امام رضا (علیه السلام) در مقام دعا عرض کرد: (اللهم صل علی ولاه عهده والائمه من ولده).(4)
این روایت نیز قابل اعتماد نیست، زیرا سند آن ضعیف است. ضمنا بنابر تصریح خود سید بن طاووس، دارای متن دیگری نیز میباشد که به این شکل است: (اللهم صل علی ولاه عهده والائمه من بعده).(5)
و همچنین اگر صحت روایت را بپذیریم، باز هم در آن نکته ای که حاکی از زمان ولادت فرزندان امام باشد، وجود ندارد.

روایاتی که در بحث پیش آوردیم، نمیتواند ثابت کند که امام زمان (عجل الله فرجه) فرزند داشته باشد. زیرا دلایلی وجود دارد که میرساند امام زمان (عجل الله فرجه) لااقل در حال حاضر فرزند ندارد. از جمله:
1- مسعودی روایت کرده است: (علی بن ابی حمزه، ابن السراج وابن سعید مکاری بر امام رضا (علیه السلام) وارد شدند. علی بن ابی حمزه، به آن حضرت عرض کرد: از پدرانت روایت کرده ایم، تا بدین جا رسید که: (روایت کرده ایم که امام از دنیا نمیرود تا فرزندش را ببیند؟ حضرت فرمود: آیا در این حدیث روایت کرده اید: (الا القائم) عرض کردند: بلی. حضرت فرمود: آری، روایت کرده اید، شما نمیدانید که چرا گفته شده و معنای آن چیست؟ ابن ابی حمزه گفت: این مطلب در حدیث چیست؟ حضرت به او فرمود: وای بر تو، چگونه جرأت کردی با چیزی بر من استدلال کنی که بعضی از آن، با بعضی دیگر در هم آمیخته است. و فرمود: خداوند متعال بزودی فرزندم را به من نشان خواهد داد.(6)
2- از محمد بن عبد الله بن جعفر حمیری، از پدرش، از علی بن سلیمان بن رشید، از حسن بن علی خزاز نقل کند که گفت: علی بن ابی حمزه بر حضرت رضا (علیه السلام) وارد شد وعرض کرد: آیا شما امام هستی؟ فرمود: آری: عرض کرد: من از جدت، جعفر بن محمد (علیهما السلام) شنیدم که فرمود: امامی وجود ندارد مگر اینکه فرزندی داشته باشد واز خود نسلی بر جای بگذارد. فرمود: ای پیر، فراموش کردی یا خود را به فراموشی زدی؟ جعفر این گونه نگفت، بلکه فرمود: امامی وجود ندارد مگر اینکه فرزندی دارد، جز امامی که حسین (علیه السلام) برای او از قبر بیرون میآید؛ او فرزند ندارد.
عرض کرد: فدایت شوم، درست فرمودی. شنیدم که جدت چنین گفت.(7)
روایات دیگری که بر فرزند نداشتن امام تصریح دارد، نیز موجود است که میتوان برای آگاهی بیشتر به کتابهای مربوطه مراجعه کرد.(8)
به هر تقدیر، اگر چه همسر و فرزند داشتن آن حضرت محتمل است، اما در بررسی اخبار و احادیث وارده، به روایت معتبری که موجب اطمینان باشد، نرسیدیم، و دنبال نمودن این موضوع لزومی هم ندارد.
پی نوشتها:
1. لا یطلع علی موضعه احد من ولده ولا غیره، الا المولی الذی یلی امره). (کتاب الغیبه، شیخ طوسی، ص 102).
2.کتاب الغیبه، محمد بن ابراهیم نعمانی، باب دهم، ص 250.
3.دادگستر جهان، ابراهیم امینی، ص 207.
4.جمال الاسبوغ، سید بن طاووس، ص 512.
5.همان مأخذ.
6.اثبات الوصیه، مسعودی، ترجمه نجفی، ص 201.
7.کتاب الغیبه، شیخ طوسی، ص 134.
8.از جمله کتاب (جزیره خضراء افسانه یا واقعیت) علامه سید مرتضی جعفر عاملی، ترجمه سپهری، ص 221.
سایت رسمی پایگاه بسیج شهدای خیبر مراغه...ما را در سایت سایت رسمی پایگاه بسیج شهدای خیبر مراغه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: عسگروحسين رنجبركله نو وعلي فتحي كهل بلاغ بازدید: 111 تاريخ: چهارشنبه 27 13 ساعت: 23:37

جو حاكم در دوران حكومتهاى بنى امیه و بنى عباس و نظیر آنها سبب گردید كه بسیارى از حقایق اسلامى به دست فراموشى سپرده شود و در میان مسلمانان ترویج نشود و در مقابل بسیارى از چیزها كه در مسیر سیاست آنها قرار مى گرفت به وجود آمد و تبلیغ شد. نظیر مساله جبر، خلق قرآن و امثال آنها.
جلال الدین عبدالرحمان سیوطى (1) در حالات « یزید بن عبدالملك بن مروان » كه بعد از «عمر بن عبدالعزیز» به حكومت رسید مى نویسد: او چون خلافت را به دست گرفت، گفت: مانند عمربن عبدالعزیز رفتار كنید، اطرافیان او چهل نفر شیخ (عالم دربارى) را پیش او حاضر كردند و همه آنها شهادت دادند كه بر خلفا حساب و عذابى نیست! و او بعد از چهل روز از خلافتش ( از عدالت و تقوا به ظلم و بى بند و بارى) برگشت .
« زمانى كه منصور عباسى از مالك بن انس امام مذهب مالكى خواست كتاب «موطا» را بنویسد تا مردم را بر فقه او وادار نماید، با او شرط كرد كه باید در كتابت از على بن ابى طالب (ع) حدیثى نقل ننمایى! و نیز (2) به او گفت: از «شواذ بن مسعود» و «شدائد بن عمر» و رخصتهاى «ابن عباس » اجتناب كن. به هر حال در اثر جریان هاى اشاره شده و (3) انزواى امامان، و شهادت، تبعید و زندانى شدن آنها و مخالفت صد درصد خلفا با مطرح شدن اهل بیت (ع) سبب گردید كه مساله مهدویت در میان برادران اهل سنت به دست فراموشى سپرده شود و این مقدار كه در كتاب ها نقل شده و محفوظ مانده از كرامات بلكه از معجزات است كه خداوند خواسته است حجت بر همه اهل اسلام تمام شود. امروز كه وضع زمان عوض شده امید است دانشمندان اسلامى این حقایق را ترویج داده و وظیفه الهى خویش را در رابطه با این حقیقت ادا نمایند.
با توجه به آنچه گذشت در این مقاله سعى شده است كه با استفاده از منابع اهل سنت اثبات شود كه شیعه و اهل سنت درباره امام زمان (ع) متفق القول اند و وحدت نظر دارند. به عبارت دیگر:
اهل سنت نیز مانند شیعه مى گویند: مهدى موعود (ع) فرزند نهم امام حسین و فرزند چهارم امام رضا و فرزند بلافصل امام حسن عسكرى(ع) است و در سال 255 هجرى در شهر سامرا از مادرى به نام نرجس متولد شده است و در آخرالزمان ظهور كرده و حكومت جهانى واحدى تشكیل خواهد داد.
پس به طور خلاصه مى توان گفت در این مقاله در ضمن دو گفتار دو مطلب اساسى به اثبات مى رسد: در گفتار اول اثبات مى شود: مهدى موعود «كه آمدنش به طور متواتر از رسول الله (ص) نقل شده، فزرند نهم امام حسین و فرزند چهارم امام رضا و فرزند بلافصل حضرت امام حسن عسكرى است و یك شخص مجهول و نامعلومى نیست.
در گفتار دوم با بررسى اقوال تنى چند از بزرگان اهل سنت كه همه آنها ولادت امام زمان (ع) را نوشته و ولادت او را به طور قطع و یقین بیان داشته اند معلوم مى شود كه شهرت عدم ولادت آن حضرت و نسبت مجهول بودنش بى اساس بوده است.
چنانكه گفته شد همه مطالب بدون استثناء از كتب برادران اهل سنت جمع آورى شده و نگارنده از این كار علتی را داشته است و آن این است كه برادران اهل سنت موقع مطالعه آن عذرى نیاورند و نگویند كه این مطالب در كتاب هاى ما نیست. البته این مسئله به نوعی باعث نزدیك شدن اهل سنت و شیعه نسبت به یكدیگر خواهد گردید.
برادران اهل سنت در رابطه با مهدى موعود « مى گویند: ما به مهدى نوعى عقیده داریم. به عبارت دیگر ما منكر موعود نیستیم . احادیثى كه از رسول خدا(ص) درباره او صادر شده مورد قبول ماست ولى مى گوییم، او هنوز متولد نشده و معلوم نیست چه كسى است. اما در آینده متولد مى شود و بعد از بزرگ شدن قیام مى كند و حكومت جهانى واحد تشكیل مى دهد. او از نسل فاطمه و از فرزندان حسین (ع) است. (4)
مثلا شبراوى شافعى در الاتحاف (5) مى گوید: شیعه عقیده دارد مهدى موعود كه احادیث صحیحه در رابطه با او وارد شده، همان پسر حسن عسكرى خالص است و در آخرالزمان ظهور خواهد كرد ولى صحیح آن است كه او هنوز متولد نشده و در آینده متولد شده و بزرگ مى شود و او از اشراف آل البیت الكریم است.»
«ابن ابى الحدید» در شرح نهج البلاغه (6) ذیل خطبه 16 مى گوید:
" اكثر محدثین عقیده دارند مهدى موعود از نسل فاطمه (ع) است و اصحاب ما معتزله آن را منکر نیستند و در كتب خود به ذكر او تصریح كرده اند و شیوخ ما به او اعتراف كرده اند. فقط فرق آن است كه او به عقیده ما هنوز متولد نشده و بعدا متولد خواهد گردید."
ناگفته نماند كه اهل سنت بر این گفته خود دلیلى از احادیث یا آیات نیاورده اند. فقط شهرتى است كه در میان ایشان به وجود آمده است و این از نتایج منزوى شدن اهل بیت(ع) و برگشتن خلافت اسلامى از آنهاست چنان كه در مقدمه مقاله به آن اشاره شد. وانگهى احادیث منقوله در كتب اهل سنت عیناً عقیده شعیه را مى رساند و در آن احادیث مى خوانیم كه مهدى موعود(ع) دوازدهمین امام از ائمه دوازده گانه و نهمین فرزند امام حسین(ع) و چهارمین فرزند امام رضا(ع) و فرزند بلافصل امام حسن عسكرى(ع) است.
و نیز روایات اهل سنت مى گویند كه آن حضرت در سال 255 هجرى در نیمه شعبان در شهر سامرا از مادرى به نام نرجس به دنیا آمده است. بنابراین شیعه و اهل سنت در مهدى موعود شكى ندارند و هر دو عقیده به مهدى شخصى دارند. منتها دوران هاى تاریك و انزواى اهل بیت و عصر حكومت سیاه بنى امیه و بنى عباس مانع از آن شد كه اهل سنت چیزى را كه در كتاب هاى خود نوشته و نقل كرده اند در میان خود شهرت بدهند و مانند شیعه منتظر آمدن مهدى شخصى (ع) باشند.

ما اینك بعضى از دلایلى را كه دلالت بر مهدى شخصى دارند از كتب برادران اهل سنت نقل كرده و درباره آنها توضیح مى دهیم:
1- محمد صالح حسینى ترمذى حنفى از سلمان فارسى نقل كرده مى گوید:
«دخلت على النبى (ص) فاذا الحسین على فخذه و هو یقبل عینیه و فاه و یقول: انت سید ابن سید انت امام ابن امام، انت حجة ابن حجة ابوحجج تسعة من صلبك تاسعهم قائمهم.» (7)
« داخل محضر رسول خدا(ص) شدم ناگاه دیدم كه حسین (ع) بر روى زانوى آن حضرت است. حضرت چشم ها و دهان حسین را مى بوسید و مى فرمود: تو آقایى فرزند آقایى، تو امامى، پسر امامى، تو حجتى فرزند حجتى. پدر نُه نفر حجتى از صلب تو كه نهمین نفر آنها قائم آنهاست.
این حدیث شریف صراحت دارد در این كه مهدى موعود (ع) نهمین فرزند امام حسین (ع) است، بنابراین متولد هم شده است. پس نمى شود گفت معلوم نیست مهدى چه كسى است و هنوز متولد نشده است.
«عبدالله بسمل » نیز همین حدیث را عینا نقل كرده است. (8)
2- «ابوالموید موفق خوارزمى حنفى » (متوفاى 568) آن را با كمى تفاوت از « سلیم بن قیس » از «سلمان محمدى » چنین نقل مى كند:
«قال دخلت على النبى (ص) و اذا الحسین على فخذه و هو یقبل عینیه و یلثم فاه و یقول انك سید ابن سید ابوسادة انك امام ابن امام ابوالائمة، انك حجة ابن حجة ابوحجج تسعة من صلبك تاسعهم قائمهم. (9)
« مهدى موعود (ع) در كلام رسول خدا(ص) به احسن وجه تعیین شده و آن نهمین فرزند امام حسین (ع) است.»
3- حافظ شیخ سلیمان حنفى قندوزى حدیث فوق را در ینابیع المودة باب 54 ص 168 و نیز در باب 56 ص 258 از كتاب مودة القربى تالیف سید على بن شهاب همدانى شافعى (متوفاى 786) نقل كرده است و نیز در باب 77 ص 445 باز از مودة القربى و در باب 94، ص 492 از خوارزمى به دو سند از سلمان فارسى و امام سجاد (ع) از پدرش امام حسین (ع) نقل كرده كه دومى چنین است:
«عن على بن الحسین عن ابیه الحسین بن على: دخلت على جدى رسول الله (ص) فاجلسنى على فخذه و قال لى: ان الله اختار من صلبك یا حسین تسعة ائمة تاسعهم قائمهم و كلهم فى الفضل و المنزلة عندالله سواء.»
«امام مى فرماید: به محضر جدم رسول الله (ص) داخل شدم مرا روى زانوى خویش نشانید و فرمود خداوند از صلب تو نُه نفر امام اختیار كرده كه نهمین آنها قائم آنهاست و همه در فضیلت و مقام پیش خداوند یكسانند.»
بنابراین مهدى(ع) یك مهدى معین و نهمین فرزند امام حسین (ع) است.
ناگفته نماند كه كتاب «مودة ذوى القربى » تالیف سید على بن شهاب همدانى شافعى (متوفاى 786) حاوى چهارده فصل است كه شیخ سلیمان حنفى همه آن كتاب را در «ینابیع المودة » آورده و آن را باب پنجاه و ششم این كتاب قرار داده است و در فصل دهم تحت عنوان «المودة العاشرة فى عدد الائمه و ان المهدى منهم » حدیث مبارك فوق را چنان كه گفته شد - در ص 258 از سلیم بن قیس هلالى از سلمان فارسى از رسول الله (ص) نقل كرده است.
پس بنابر آنچه ما به دست آورده ایم حدیث فوق در كتاب هاى «مقتل خوارزمى » در « ارجح المطالب »، «مناقب مرتضوى »، «مودة ذوى القربى » و «ینابیع المودة » نقل شده است و دلالت بر مهدى شخصى دارد یعنى مهدى موعود (ع) فرزند نهم امام حسین(ع) است.
4- حموئى جوینى شافعى از عبد الله بن عباس نقل كرده كه گفت:
«سمعت رسول الله (ص) یقول انا و على و الحسن و الحسین و تسعة من ولد الحسین مطهرون معصومون .» (10)
«شنیدم كه حضرت مى فرمود من، على، حسن، حسین، و نُه نفر از فرزندان حسین همه پاك شده از طرف خدا و معصوم هستیم. »
و نیز همین حدیث را از اصبغ بن نباته از عبدالله بن عباس نقل كرده است (11) وهمچنین در « ینابیع المودة » (12) از كتاب «مودة القربى » (مودت دهم) و از فرائدالسمطین (13) نقل شده است.
از این حدیث نیز روشن مى شود كه مهدى موعود (ع) فرزند نهم امام حسین(ع) است و اگر بگویند چه مانعى دارد كه فرزند امام حسین باشد ولى بعدا در آخرالزمان متولد شود؟! مى گوییم به قرینه روایات گذشته و روایات آینده، نه نفر پشت سر منظورند. یعنى امام دوازدهم، فرزند نهم امام حسین(ع) است.
5 - شبراوى شافعى مصرى (متوفاى 1172) در كتاب «الاتحاف بحب الاشراف » (14) و ابن صباغ مالكى در «فصول المهمة » (15) نقل مى كنند كه: دعبل بن على خزاعى مى گوید: چون به محضر حضرت رضا(ع) رسیدم و در ضمن قصیده خود این دو شعر را خواندم كه:
خروج امام لا محالة خارج یقوم على اسم الله و البركات یمیز فینا كل حق و باطل و یجزى على النعماء النقمات.
حضرت رضا (ع) با گریه سرش را بلند كرد و فرمود: اى دعبل! در این دو شعر جبرئیل به زبان تو سخن گفته است آیا مى دانى آن امام كدام است كه قیام مى كند؟ گفتم : نمى دانم، فقط شنیده ام كه امامى از شما اهل بیت قیام كرده زمین را پر از عدل خواهد كرد.
« فقال: یا دعبل الامام بعدى محمد ابنى و بعده على ابنه و بعده ابنه الحسن و بعد الحسن ابنه الحجة القائم المنتظر فى غیبة المطاع فى ظهوره و لو لم یبق من الدنیا الا یوم واحد لطول الله ذلك الیوم حتى یخرج فیملاء الارض عدلا كما ملئت جورا.»
«اى دعبل! امام بعد از من پسرم محمد و بعد از او پسر اوست و بعد از او حسن و بعد از حسن پسرش حجت قائم منتظر است. در غیبت مورد اطاعت خواهد بود و در وقت ظهورش اگر از عمر دنیا نماند مگر یك روز، خدا آن روز را بلند خواهد كرد تا خروج نموده و زمین را پر از عدل و داد گرداند همانطور كه از ظلم پر شده باشد.»
شایان ذكر است كه این حدیث را شیخ الاسلام حموئى در فرائدالسمطین از ابوالصلت عبدالسلام هروى (16) و حافظ قندوزى حنفى از فوائد حموئى شافعى (17) نقل كرده است.
6- شیخ الاسلام حموئى جوینى شافعى در فرائد السمطین (18) از حسین بن خالد نقل كرده كه [امام] على بن موسى الرضا(ع) فرمود كسى كه ورع ندارد، دین ندارد و كسى كه تقیه ندارد ایمان ندارد و «ان اكرمكم عندالله اتقیكم » یعنى عمل كننده تر به تقیه. گفته شد یابن رسول الله تا كى تقیه كنیم؟ فرمود: تا روز وقت معلوم و آن روز خروج قائم ماست هر كسى تا قبل از خروج قائم تقیه را ترك كند از ما نیست.
« گفته شد یابن رسول الله كدام یك از شما اهل بیت، قائم است؟ فرمود: فرزند چهارم من. خداوند به وسیله او زمین را از هر ظلم پاك و از هر ستم خالى مى گرداند. او همانست كه مردم در ولایت وى شك كنند و او صاحب غیبت است و چون خروج كند زمین با نورش روشن مى گردد.»
او همانست كه زمین براى وى پیچیده شود و براى وى سایه اى نباشد و او همان است كه منادى درباره وى از آسمان ندا مى كند. ندایى كه خدا آن را به گوش همه اهل زمین مى رساند. منادى مى گوید: بدانید حجت خدا در نزد كعبه ظهور كرده تابع او شوید كه حق در او و با اوست و آن است قول خداى عزوجل كه مى فرماید:
«ان نشا ننزل علیهم من السماء آیة فظلت اعناقهم لها خاضعین. » (19)
این حدیث نیز مانند حدیث سابق دلالت بر مهدى معین دارد.
حافظ قندوزى همین حدیث را از فرائد السمطین نقل كرده و مى گوید:
« قال الشیخ المحدث الفقیه محمد بن ابراهیم الجوینى الحموئى الشافعى فى كتابه فرائد السمطین عن دعبل الخزاعى ... » (20)
7- ابن صباغ مالكى در «الفصول المهمه » (21) كه آن را در معرفت ائمه نگاشته است مى گوید:
«و روى ابن الخشاب فى كتابه موالید اهل بیت یرفعه بسنده الى على بن موسى الرضا(ع) انه قال: الخلف الصالح من ولد ابى محمد الحسن بن على و هو صاحب الزمان القائم المهدى .»
«ابن خشاب ابومحمد عبدالله بن احمد بغدادى در كتاب خود كه سندش را به امام رضا(ع) رسانده كه آن حضرت فرمودند: خلف صالح (مهدى موعود) از فرزندان ابى محمد حسن بن على عسكرى است و او صاحب الزمان و قائم مهدى است. »
8 - شیخ الاسلام حموئى شافعى در فراید السمطین (22) و موفق بن احمد خوارزمى حنفى در كتاب «مقتل الحسین » (23) (ع) نقل مى كنند از ابى سلمى كه شترچران رسول خدا(ص) بود (24) مى گوید: از رسول خدا(ص) شنیدم كه مى فرمود: در شب معراج از خداى جلیل خطاب آمد: «آمن الرسول بما انزل الیه من ربه » (25)
گفتم: «والمومنون » خطاب رسید: راست گفتى اى محمد ، كدام كس را در میان امت خود گذاشتى؟ گفتم: بهترین آنها را خطاب رسید: على بن ابى طالب را؟ گفتم: آرى پروردگارا! خطاب رسید: یا محمد! من توجه كردم به زمین، توجه كاملى و تو را از اهل زمین اختیار كردم. نامى از نامهاى خود را براى تو مشتق كردم. من یاد نمى شوم، مگر آن كه تو هم با من یاد شوى. منم محمود و تویى محمد.

بعد دفعه دوم به زمین نظر كردم از آن «على » را برگزیدم و نامى از نام هاى خود براى او مشتق كردم و منم اعلى و اوست على یا محمد! من تو را و على ، فاطمه و حسن، حسین و امامان از فرزندان حسین را از شبح نور آفریدم (26) و ولایت شما را بر اهل آسمان ها و زمین عرضه كردم . هر كه قبول كرد در نزد من از مؤمنین است و هر كه انكار نمود نزد من از كفار است. اى محمد! اگر بنده اى از بندگان من مرا عبادت كند تا از كار افتد و یا مانند مشك خشكى گردد. پس در حال انكار ولایت شما پیش من آید ، او را نمى آمرزم تا اقرار به ولایت شما كند. اى محمد! آیا می خواهى اوصیاى خود را ببینى؟ گفتم: آرى بار خدایا، خطاب آمد: به طرف راست عرش خدا بنگر:
« من به طرف راست عرش خدا نگاه كردم ناگاه دیدم: على، فاطمه، حسن، حسین، محمد بن على ، باقر، جعفربن محمد صادق، موسى بن جعفر كاظم، على بن موسى الرضا، محمد بن على جواد، على بن محمد هادى، حسن بن على عسكرى و مهدى در دریایى از نور ایستاده و نماز مى خوانند و مهدى در وسط آنها مانند ستاره درخشانى بود. خدا فرمود: اى محمد ! اینها حجت ها هستند، و مهدى منتقم عترت توست. به عزت و جلال خودم قسم او حجتى است كه ولایتش بر اولیاى من واجب است و او انتقام گیرنده از دشمنان من است. »
حافظ حنفى قندوزى، این حدیث شریف را در «ینابیع المودة » (27) از خوارزمى نقل كرده و مى گوید: حمویى نیز در فرائد آن را نقل كرده است و در ینابیع به جاى « والمهدى » عبارت « و محمد المهدى بن الحسن » آمده است. این حدیث گذشته از دلالت بر مهدى شخصى حاوى اسامى مبارك همه امامان صلوات الله علیهم اجمعین است.
9- «موفق بن احمد خوارزمى » در «مقتل الحسین » (28) و «شیخ الاسلام حمویى شافعى » در «فرائدالسمطین » (29) «سعید بن بشیر» از على ابن ابى طالب(ع) نقل كرده اند كه فرمود:
قال رسول الله (ص) انا واردكم على الحوض و انت یا على الساقى و الحسن الرائد (30) والحسین الامر و على بن الحسین الفارط و محمد بن على الناشر و جعفر بن محمد السائق و موسى بن جعفر محصى المحبین و المبغضین و قامع المنافقین و على بن موسى معین المؤمنین و محمد بن على منزل اهل الجنة فى درجاتهم و على بن محمد خطیب شیعته و مزوجهم الحور العین والحسن بن على سراج اهل الجنة یستضئون به والمهدى شفیعهم یوم القیامة حیث لایاذن الله الا لمن یشاء و یرضى .»
من پیشتر از شما وارد (31) حوض كوثر مى شوم تو یا على ساقى كوثر هستى و حسن مدیر آنست ، حسین فرمانده آن مى باشد، على بن الحسین پیشرو بر دیگران در رسیدن به آن، امام باقر مقسم آن، جعفر صادق سوق دهنده به آن ، موسى بن جعفر شمارنده دوستان و دشمنان و زایل كننده منافقان، على بن موسى یار مؤمنان، محمد بن على جواد نازل كننده اهل بهشت در درجاتشان و على بن محمد هادى، خطیب شیعه و تزویج كننده حورالعین به آنهاست، حسن بن على عسكرى چراغ اهل بهشت است. مردم از روشنایى آن روشنایى مى گیرند و مهدى موعود شفاعت كننده آنهاست در مكانى كه خدا اجازه شفاعت نمى دهد مگر به كسى كه بخواهد و از او راضى باشد.»
این حدیث مبارك نیز كه برادران اهل سنت به صورت قبول، آن را نقل كرده اند حاوى نام هاى پاك دوازده امام است.
10- حافظ سلیمان قندوزى از جابربن یزید جعفى نقل كرده مى گوید: شنیدم جابر بن عبدالله انصارى مى گفت: رسول خدا(ص) به من فرمود:
« یا جابر! ان اوصیایى و ائمة المسلمین من بعدى اولهم على، ثم الحسن، ثم الحسین، ثم على بن الحسین، ثم محمد بن على المعروف بالباقر ستدركه یا جابر فاذا لقیتة فاقرئه منى السلام، ثم جعفربن محمد، ثم موسى بن جعفر، ثم على بن موسى، ثم محمد بن على، ثم على بن محمد، ثم الحسن بن على، ثم القائم، اسمه اسمى و كنیه كنیتى ابن الحسن بن على ذاك الذى یفتح الله على یدیه مشارق الارض و مغاربها ذاك الذى یغیب عن اولیائه غیبة لایثبت على القول بامامته الا من امتحن الله قلبه للایمان. » (32)
«اى جابر! اوصیاى من و امامان مسلمین بعد از من اول آنها على بن ابى طالب است. بعد از او حسن، بعد از او حسین، بعد از او على بن حسین، بعد از او محمد بن على معروف به باقر. اى جابر! تو او را درك خواهى كرد و چون به خدمتش رسیدى سلام مرا برسان، بعد از او جعفر بن محمد، بعد از او موسى بن جعفر، بعد از او على بن موسى، بعد از او محمد بن على، بعد از او على بن محمد، بعد از او حسن بن على، بعد از او قائم آل محمد كه نامش نام من و كنیه اش كنیه من است پسر حسن بن على، او همانست كه خدا با دست وى شرق و غرب زمین را فتح مى كند، او همانست كه از دوستان خویش مدت زیادى غایب مى شود، تا حدى كه در اعتقاد به امامت او باقى نمى ماند مگر آنان كه خداوند قلوبشان را با ایمان امتحان كرده است .»
جابر مى گوید: گفتم یا رسول الله! آیا مردم در زمان غیبت از وجود وى منتفع مى شوند؟ فرمود: آرى به خدایى كه مرا به حق فرستاده، مردم در زمان غیبت از نور ولایتش روشنایى مى گیرند. چنان كه مردم از آفتاب بهره مى برند با آن كه زیر ابرهاست. اى جابر! این كه گفتم از مكنونات سّر خداست و از علم مخزون خدا مى باشد آن را اظهار مكن مگر به كسى كه اهلیت دارد.
در اینجا به دلیل ضیق مجال به ذكر موارد یاد شده اكتفا كرده و طالبان را براى مطالعه بیشتر در این زمینه به كتاب «اتفاق در مهدى موعود» از على اكبر قرشى ارجاع مى دهیم.
1- جلال الدین عبدالرحمان سبوطى، تاریخ الخلفاء، ص 246.
2- امام الصادق و المذاهب الاربعه، ج 2، ص 555، به نقل از مقدمة البیض ابن عبدالبر، ص 9.
3- مقدمه موطا، ص 12، از عبدالوهاب و عبداللطیف .
4- منظور ما از«مهدى نوعى » همین است و گرنه اهل سنت نیز آن حضرت را فاطمى و حسینى مى دانند.
5 - بشراوى، الاتحاف، باب خامس، ص 180 ذیل فصل الثانى عشر من الائمه ابوالقاسم محمد.
6- ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 281.
7- محمد صالح حسینى ترمذى، مناقب مرتضوى، باب دوم، ص 139.
8- عبدالله بسمل، ارجح المطالب فى عد مناقب اسدالله الغالب، ط لاهور، در باب منحصر بودن امامت در دوازده نفر، ص 436.
9- مقتل الحسین، خوارزمى، ج 1، الفصل السابع فى فضائل الحسین، ص 146.
10- فرائدالسمطین، ج 2، ص 132، حدیث 430.
11- همان،ج 2، ص 313، حدیث 563.
12- ینابیع المودة، باب 58، ص 258.
13- فرائد السمطین، باب 77، ص 445.
14- الاتحاف بحب الاشراف، ط ادبیه مصر، صص 146، 165.
15- فصول المهمه، فصل 8 ، ص 265.
16- فرائد السمطین، ج 2، ص 337، حدیث 591.
17- ینابیع المودة، باب 80 ، ص 454.
18- فرائد السمطین، ج 2، ص 336، حدیث 590.
19- ما اگر بخواهیم از آسمان مشیت آیت قهرى نازل گردانیم كه همه به جبر گردن زیر بار ایمان فرود آرند.» ( شعراء/ 4)
20- ینابیع المودة ، باب 80، ص 454 و باب 86 ، ص 471 .
21- فصول المهمه، فصل ثانى عشر، صص 309 ، 310 .
22- فرائد السمطین، ج 2، ص 319، حدیث 571.
23- مقتل الحسین، ج 1، فصل سابع فى فضائل الحسن، و الحسین، ص 96.
24- ابن اثیر در«اسدالغابه » مى گوید: ابوسلمى چوپان شتران رسول خدا(ص) بود، نامش را «حریث » گفته اند. ابن حجر نیز در «الاصابه » چنین گفته است: ناگفته نماند حدیث فوق را در فرائد از خوارزمى نقل كرده است.
25- بقره/ 285.
26- در نسخه فرائد «شبح » و در نسخه مقتل خوارزمى «من سنح نور من نورى » است.
27- ینابیع المودة ، باب 93 ، ص 487.
28- مقتل الحسین، ج 1، فصل سابع فى فضائل الحسن و الحسین ، ص 94.
29- فرائد السمطین، ج 2، ص 321 ، حدیث 572.
30- در لفظ مقتل الحسین «الزائد» با «زاء» است یعنى دوركننده دشمنان از حوض.
31- «وارد» كسى است كه قبل از قافله وارد محلى مى شود نظیر«فارسلوا واردهم فادلى دلوه. »
32- ینابیع المودة، باب 94، ص 494.
سایت رسمی پایگاه بسیج شهدای خیبر مراغه...ما را در سایت سایت رسمی پایگاه بسیج شهدای خیبر مراغه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: عسگروحسين رنجبركله نو وعلي فتحي كهل بلاغ بازدید: 102 تاريخ: چهارشنبه 27 13 ساعت: 23:34
حركت فرهنگي و سياسي امام جواد (ع)

جهت گيري نحله ها و فرقه هاي گوناگون در عصر امام جواد(ع) ، فرايند عوامل گوناگوني چون گسترش جهان اسلام و ورود اعتقادات و باورهاي مذاهب و اديان ديگر ، ترجمه آثار فلاسفه يونان و درگيريها جناح بنديها و بلوك بندي قدرت بود .
امام جواد (ع) همانند پدر بزرگوارشان در دو جبههُ سياست و فكر و فرهنگ قرار داشت .موضعگيرها و شبهه افكني هاي فرقه هايي چون زيديه ، واقفيه ، غلات مجسمه، امام را بر آن داشت تا در حوزه فرهنگ تشيع در برابر آنان موضعي شفاف اتخاذ كند .
امام در موضعگيري در برابر فرقه زيديه كه امامت را پس از علي بن حسين زين العابدين (ع) از آن زيد مي پندارند در تفسير آيه " وجوه يومئذ خاشعة عاملة ناصبة " آنها را در رديف ناصبي ها خواندند.
حضرت در برابر فرقه واقفيه كه قائل به غيبت امام موسي كاظم(ع) بوده و بدين بهانه وجوهات بسياري را مصادره كرده بودند . آنان را نيز مصداق آيه " وجوه يومئذ خاشعة عاملة ناصبة " به شمار آورده و در بياني فرمودند : شيعيان نبايد پشت سر آنها نماز بخوانند.
حضرت در برابر غلات زمان خويش به رهبري ابوالخطاب كه حضرت علي(ع) را تا مرز الوهيت و ربوبيت بالا برده بودند، فرمودند : لعنت خدا بر ابوالخطاب و اصحاب او و كساني كه درباره لعن او توقف كرده يا ترديد كنند.
موضعگيري تند حضرت درباره اين فرقه تا بدانجا بود كه حضرت در روايتي به اسحاق انباري مي فرمايند: " ابوالمهري و ابن ابي الرزقاء به هر طريقي بايد كشته شوند ".
حضرت در برابر فرقه مجسمه كه برداشتهاي غلط آنان ازآياتي چون " يدالله فوق ايديهم " و " ان الله علي العرش استوي " خداوند سبحان را جسم مي پنداشتند، فرمودند: " شيعيان نبايد پشت سر كسي كه خدا را جسم مي پندارد نماز گذارده و به او زكات بپردازند.
فرقه كلامي معتزله كه پس از به قدرت رسيدن عباسيون به ميدان آمد و در سده نخست خلافت عباسي به اوج خود رسيد يكي ديگر از جريانهاي فكري و كلامي عصر امام جواد (ع) است. موضعگيري حضرت امام جواد (ع) چون پدر بزرگوارشان در اين برهه و در مقابل اين جريان كلامي از جايگاه ويژه اي برخوردار است تا آنجا كه مناظرات حضرت جواد (ع) با يحيي بن اكثم كه از بزرگترين فقهاي اين دوره به شمار مي رفت، را مي توان رويارويي تفكر ناب تشيع با مناديان معتزله به تحليل نهاد كه همواره پيروزي باامام جواد (ع) بوده است .
امام جواد (ع) در راستاي بسط و گسترش فرهنگ ناب تشيع كارگزاران و وكلايي در مناطق گوناگون و قلمرو بزرگ عباسيان تعيين و يا اعزام نمود . به گونه اي كه امام در مناطقي چون اهواز ، همدان ، ري ، سيستان ، بغداد ، واسط ، سبط ، بصره و نيز مناطق شيعه نشيني چون كوفه و قم داراي وكلايي كارآمد بود .
امام جواد (ع) در راستاي نفوذ نيروهاي شيعي در ساختار حكومتي بني عباس براي ياري شيعيان در مناطق گوناگون به افرادي چون" احمد بن حمزه قمي "اجازه پذيرفتن مناصب دولتي داد، تا جايي كه افرادي چون " نوح بن دراج " كه چندي قاضي بغداد و سپس قاضي كوفه بود، از ياران حضرت(ع) به شمار مي رفتند كساني از بزرگان و ثقات شيعه چون محمد بن اسماعيل بن بزيع (نيشابوري) كه از وزراي خلفاي عباسي به شمار مي رفت به گونه اي با حضرت در ارتباط بودند كه

وي از حضرت جواد (ع) پيراهني درخواست كرد كه به هنگام مرگ به جاي كفن بپوشد و حضرت خواست او را اجابت و براي وي پيراهن خويش را فرستاد.
حركت امام جواد (ع) در چينش نيروهاي فكري و سياسي، خود حركتي كاملاً محرمانه بود، تا جايي كه وقتي به ابراهيم بن محمد نامه مي نويسد به او امر مي كند كه تا وقتي " يحيي بن ابي عمران" ( از اصحاب حضرت ) زنده است نامه را نگشايد . پس از چند سال كه يحيي از دنيا مي رود ابراهيم بن محمد نامه را مي گشايد كه حضرت در آن به او خطاب كرده : مسئوليتها و كارهايي كه به عهده ( يحيي بن ابي عمران ) بوده از اين پس بر عهده توست . بحارالانوار، ج 50،ص 37
اين نشانگر آن است كه حضرت در جو اختناق حكومت بني عباس مواظبت و عنايت داشت، تا كسي از جانشيني نمايندگان وي اطلاعي حاصل ننمايد.
دوران دشوار امام جواد (ع) در نقش و تبليغ شيعي را بايد در هم عصر بودن وي با دو خليفه عباسي نگريست خصوصا مامون عباسي كه به گفته ابن نديم "اعلم تر از همه خلفا نسبت به فقه وكلام بوده است. "
دوران هفده ساله امامت حضرت جواد (ع) همزمان با دو خليفه بني عباسي مامون و معتصم بود ، 15 سال در دوره مامون -ازسال 203 ق سال شهادت حضرت رضا (ع) تا مرگ مامون در 218 - و دو سال در دوره معتصم - (سال مرگ ما مون 218 تا 220) شرايط دوره 15 ساله نخست حضرت درست همان شرايط پدر بزرگوارش بود كه در مقابل زيركترين و عالم ترين خليفه عباسي قرار داشت .
مامون كه در سال 204 هجري وارد بغداد شد امام جواد (ع) را كه بنا بر برخي از روايات سن مباركشان در اين دوران10 سال بيش نبود از مدينه به بغداد فرا خواند و سياست پيشين خويش را در محدود ساختن امام رضا (ع) در خصوص امام جواد (ع) نيز استمرار داد .ترس از علويان و محبت اهل بيت در دل مسلمانان از يك سو و متهم بودن وي در به شهادت رساندن امام رضا (ع) در جهان اسلام از سوي ديگر، وي را بر آن داشت تا با به تزويج در آوردن دختر خويش ام الفضل، ضمن تبرئه خويش و استمرار حركت عوامفريبانه در دوست داشتن اهل بيت، پايه هاي حكومت خويش را مستحكم سازد .
اين حركت مامون چون سپردن ولايتعهدي به امام رضا (ع) 9 مورد اعتراض بزرگان بني عباس قرار گرفت اما مشاهده علم و درايت حضرت جواد(ع) در همان سن آنانرا به قبول اين ازدواج ترغيب ساخت. امام جواد (ع) شرايط خود را همان شرايط پدر خويش ديد، از اينرو با پذيرش ازدواج با ام الفضل نقشه پليد مامون در به قتل رساندن وي و شيعيان را از صفحه ذهن مامون زدود.
حضرت(ع) كه به خوبي از سياستها و نقشه هاي مامون در بهره برداري از جايگاه ديني و اجتماعي خود باخبر بود، پس از

ازدواج اقامت در بغداد را رد و به مدينه بازگشت و تا سال شهادت خويش در آنجا مقيم شد .
نامه هاي ام الفضل به پدر خويش مبني بر عدم توجه امام جواد (ع) به وي، بيانگر اجباري بودن ازدواج وي با ام الفضل و نداشتن فرزندي از ام الفضل از امام جواد (ع) پرده از هوشمندي امام (ع) برمي دارد؛ چون كه مامون بر آن بود تا با به دنيا آمدن فرزندي از ام الفضل وي را به عنوان يكي از فرزندان رسول خدا (ص) در بين شيعيان، محور حركتهاي آينده خود و بني عباس قرار دهد. مامون در سال 218 ه .ق در مسير حركت به سوي جنگ تا روم درگذشت . علي رغم تمايل سپاه و سران بني عباس به خلافت عباس فرزند مامون ، عباس بنا بر وصيت پدر با عمويش ابو اسحاق معتصم بيعت كرد .
معتصم هشتمين خليفه عباسي پس از ورود به بغداد، امام جواد(ع) را از مدينه به بغداد فرا خواند .
حضرت در سال 218 پس از معرفي امام هادي(ع) به جانشيني خود به همراه ام الفضل به بغداد رفت .
در اين سفر حضرت با شخصيتي متفاوت از مامون روبرو شد ، شخصيتي با روحيه نظامي گري و فاقد بينش علمي . معتصم كه مايه هاي حيله گري و عوامفريبي هاي مامون را در خود نداشت ، موضعگيري متضاد با اهل بيت خود را در بين مردم آشكار ساخت .
امام عليه السلام در دو سال آخر عمر خويش تحت نظارت شديدتر دستگاه امنيتي و نظامي معتصم قرار گرفت.
از اينرو شرايط امام جواد به گونه اي شد كه حضرت توسط معجزات و كرامات و شركت در جلسات علمي ، امامت خود را به ديگران به اثبات مي رساند .
امام جواد (ع) در طول زندگي پربار اما كوتاه خويش بر آن بود تا ارتباط با مردم را حتي در سخت ترين شرايط حفظ كند و با بذل و بخشش به فقرا و مساكين كرامت اهل بيت را به اثبات رساند. وي اين سيره خويش را به امر پدر بزرگوارش آغاز و به انجام رساند . امام رضا (ع) در يكي از نامه هاي خود به حضرت جواد (ع) مي نويسد :
" به من خبر رسيده است كه ملازمان تو ، هنگامي كه سوار مي شوي از روي بخل تو را از در كوچك بيرون مي برند تا از تو خيري به كسي نرسد تو را به حق خودم بر تو، سوگند مي دهم كه از درب بزرگ بيرون آيي و به همراه خود زر و سيم داشته باش تا به نيازمندان و محتاجان عطا كني. "
و اين آغاز يك حركت مردمي ، معنوي و انساني بود كه به استحكام پايگاه مردمي حضرت منجر شد و دستگاه بني عباس را از نام " جواد " به معناي بخشنده به هراس وا داشت .
منبع: کانون گفتمان قرآن
ما را در سایت سایت رسمی پایگاه بسیج شهدای خیبر مراغه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: عسگروحسين رنجبركله نو وعلي فتحي كهل بلاغ بازدید: 104 تاريخ: چهارشنبه 27 13 ساعت: 23:33

ظهور امام زمان(عج) پنج نشانه حتمی دارد و آن عبارتست از: قیام یمنی، خروج سفیانی، ندای آسمانی، فرورفتن سپاهی در یمن و کشته شدن نفس زکیه.
نـشانه های تخلف ناپذیر ظهور امام مهدی علیه السلام که بی هیچ تردیدی مقارن ظهور آن حضرت رخ خواهند داد و ارتباط گسست ناپذیری با آن دارند، پنج نشانه اند.
بـرخی از این پنج نشانه، اندکی پیش از ظهور و برخی چند ماه پس از آمدن آن گرامی و برخی اندکی پیش از قیام نجات بخش و جهانی آن حضرت، پدیدار خواهند شد.
در ایـن مـورد، روایـات بـسـیـاری وارد شده است که با اندک تفاوت در ترتیب پیدایش این علایم و نشانه ها، آنها را نشان می دهد. نـخست، برخی از روایات را که این علایم پنجگانه را به صورت کوتاه ترسیم می کـنـد مـی آوریـم، آنگاه هر کدام از آن نشانه ها را با توضیحی که در روایات در مورد آن آمده و تفسیر مناسبی که به ذهن می رسد، ترسیم می نماییم.
امام صادق علیه السلام فرمود: پیش از قیام قائم، پنج علامت و نشانه مهم در پیش خواهد بود: جـنـبـش مـردم تـرقـی خـواه یـمـنـی، جـنـبـش ارتـجـاعـی سـفـیـانـی، نـدای آسـمـانـی، قتل نفس زکیه و فرو رفتن زمین
امام صادق علیه السلام در این مورد فرمود: خـمـس قـبل قیام القائم علیه السلام: الیمانی و السفانی و المنادی ینادی من السماء و خسف بالبیداء و قتل النفس u200d الزکیة.(1) پیش از قیام مهدی علیه السلام پنج رخداد بزرگ در پیش خواهد بود:
1 ـ جنبش ترقی خواهانه مرد یمنی،
2 ـ جنبش ارتجاعی سفیانی،
3 ـ ندای روح بخش آسمانی،
4 ـ فرو رفتن زمین،
5 ـ قتل نفس زکیه
امام در ادامه فرمود: قـبـل قـیـام القـائم خـمـس عـلامـات مـحـتـومـات: الیـمـانـی و السـفـیـانـی و الصـیـحـة و قتل النفس الزکیة و الخسف بالبیداء.(2) پیش از قیام قائم، پنج علامت و نشانه مهم در پیش خواهد بود: جـنـبـش مـردم تـرقـی خـواه یـمـنـی، جـنـبـش ارتـجـاعـی سـفـیـانـی، نـدای آسـمـانـی، قتل نفس زکیه و فرو رفتن زمین.
و نیز فرمود: النداء المحتوم و السفیانی من المحتوم و خسف البیداء من المحتوم و الیمانی من المحتوم و قتل الفنس الزکیه من المحتوم.(3) نـدای آسـمـانـی بـه هـنگامه قیام قائم، جنبش ارتجاعی سفیانی، جنبش مترقی مردم یمنی، فرو رفتن زمین و دیگر، کشته شدن نفس زکیه، این پنج نشانه، از علایم قطعی ظهورند.
پی نوشت ها:
1- اکـمال الدین، صدوق، ج 2، ص 649، غیبت طوسی، ص 267، با اندک تفاوت در ترتیب علائم پنجگانه و بحارالانوار، ج 52، ص 203.
2- اکمال الدین، ج 2، ص 650 و بحارالانوار، ج 52، ص 204.
3- غیبت نعمانی، ص 252 و 257، و بحارالانوار، ج 52، ص 233.
سایت رسمی پایگاه بسیج شهدای خیبر مراغه...ما را در سایت سایت رسمی پایگاه بسیج شهدای خیبر مراغه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: عسگروحسين رنجبركله نو وعلي فتحي كهل بلاغ بازدید: 105 تاريخ: چهارشنبه 27 13 ساعت: 23:32